![]()
جرم
| نوع فیلم | اکشن/درام/ماجرایی |
| کارگردان | مسعود کیمیایی |
| بازیگران اصلی |
پولاد کیمیایی حامد بهداد شبنم درویش |
| مدیر فیلم برداری | تورج منصوری |
|
تدوین |
مصطفی خرقه پوش |
| موسیقی | کارن همایونفر |
| سال تولید | ۱۳۸۹ |
| مدت فیلم | ۱۱۰ دقیقه |
امتیاز فیلم در سینما مان شان (از ۵ نمره):۳

خلاصه ی فیلم:
رضا سرچشمه که جوانی از طبقات محروم جامعه است درپی قتل سفارشی،به زندان می افتد ودر این مدت نسبت به وفاداری دوستش ناصر دچار تردید می گردد.او با وساطت مردی بانفوذ به نام قاسم خان آزاد می شود وهمراه ناصر رهسپار انجام ماموریتی جدید می شود اما دراین مسیر به شناختی جدید از خود،ناصر،قاسم خان ووضعیت جامعه می رسد.

داستان فیلم:
ماجرا در آستانه ی انقلاب اتفاق می افتد:رضا سرچشمه مرد جوانیست که با مزدوری زندگی اش را می گذراند.او و دوستش ناصر درازای دریافت پول،مردی را به قتل می رسانند اما درحین فرار،رضا تلاش می کند ناصر مجروح را فراری می دهد وخودش دستگیر می شود.حین وداع،رضا همسر وفرزندش را به ناصر می سپارد.در زندان پی می برد که عده ای تلاش دارند او را از میان بردارند اما رضا با حمایت ارشد زندان که رفعت خان نام دارد،نجات می یابد.رفعت که محکوم به حبس ابد است،با کمک واسطه هایی می تواند اخبار بیرون زندان را پیگیری کند.او مخفیانه به رضا هشدار می دهد که کسی قصد دارد او را از میان بردارد وچه در داخل زندان وچه بیرون از آن،جانش در امان نیست.
خواهر رضا هم به دیدارش می آید واز بیماری پدر ومرگ مادر ومشکلاتی که در نبود او در محله دارند،می گوید. ملاقاتی بعدی رضا،همسرش ملیحه است که از تنهایی وکشیدن بار زندگی بدون مرد خسته شده .اما چیزی که بیشتر از زندان رضا را آزار می دهد این است که درتمام مدت زندان،ناصر هرگز به دیدن او نیامده واین تردید به قلب رضا افتاده که مبادا ناصر به او وخانواده اش خیانت کرده وامانتدار خوبی نبوده باشد.رفعت خان برنامه ای ترتیب می دهد تا ناصر به زندان بیاید وبا رضاملاقات کند.رضا اما با سردی با او برخورد می کند وصریحا مطرح می کند که به او مشکوک است.

وکیلی به نام فتاح ازطرف قاسم خان به دیدار رضا می آیدوحاضر است دربرابر انجام ماموریتی مقدمات آزادی او را فراهم سازد.رضا پس از آزادی نزد آباجان می رود که از آشناهای قدیمی اش است.او از آباجان اسلحه ای می خرد ونشانی ناصر وملیحه را می گیرد.سپس به دیدار قاسم خان می رود که با پیش پرداخت ،ماموریت کشتن فردی به نام افجه ای را به او می دهد.
رضا به خانه بازمی گردد وشاهد درگیری ملیحه با همسایگانش است واز دیدن رضا بسیار خوشحال می شود.او ملیحه وپسرش احمد را با خود به رستورانی گران قیمت وسپس به هتلی می برد و پول های نقدی را که از قاسم خان گرفته به همسرش می سپارد واز او می خواهد تا بازگشتش ازهتل خارج نشود.
رضا سرچشمه ناصر را می یابد که در یک آمبولانس قراضه زندگی می کند.آنها مدتی درشهر می گردند وناصر اتفاقاتی را که درغیاب رضا رخ داده،تعریف می کند.درهمین زمان خبر مرگ رفعت خان در زندان را می شنوند و بعد از شرکت درمراسم ترحیم او ،با هم رهسپار جنوب می شوند تا ماموریت را انجام بدهند.وقتی ناصر متوجه می شود که رضا هنوز هم نسبت به وفاداری او تردید دارد،تصمیم می گیرد مراسمی عجیب را اجرا کند.او از زنی فالگیر ماری را به امانت می گیرد که به مار قاضی معروف است وگفته می شود هرگز شخص بی گناه را نمی گزد.مردم محلی از این مار برای اثبات حقانیت خود استفاده می کنند.ناصر علیرغم مخالفت رضا،دست خود را در کیسه ی مار می برد اما مار او را نمی گزد.

آنها صبحدم به پالایشگاه می رسند درحالی که کارکنان شرکت نفت در اعتصاب هستند وکسی در پالایشگاه نیست.رضا به سادگی افجه ای را پیدا می کند اما از پشت درصدای مکالمه ی او را با قاسم خان می شنود وپی می برد که افجه ای قصد دارد سوخت را به دست مردم برساند وبر سرهمین موضوع قصد کشتنش را دارند.رضا با او رو در رو می شود وپس از صحبت با افجه ای،دیدش به محیط اطرافش تغییر می کند وناگهان پی می برد که افرادی که قبلا کشته همگی بی گناه بوده وقصد کمک به مردم ومملکت را داشته اند وبرعکس،کسی که دستور قتلها را داده خودش عنصری نامطلوب است.رضا از افجه ای می خواهد که دو روز پنهان شود تا او به تهران برسد.افجه ای هم مسیری فرعی ومیانبر را به او نشان می دهد.
درتهران رضا موفق می شود قاسم خان را درمجلس بزمش پیدا کند ودرمقابل چشم همه او را به قتل می رساند وبه همراه ناصر می گریزد.عوامل قاسم خان آنها را تعقیب می کنند ودر تیراندازی که رخ می دهد،رضا در مقابل درب هتل مجروح می شود.او ناصر را نزد ملیحه واحمد روانه می کند.ناصر مصر است او را ترک نکند اما رضا اصرار می کند که ناصر برود.با دورشدن ناصر،رضا در پشت آمبولانس ناصر،در حالی که نشسته وچشم بر خیابان دارد،می میرد.
از جملات فیلم:
ملیحه (به رضا):خیلی گنده شدی که فکر می کنی اول ننه،مادر،پدر،ای ... بعد زن.امضای زن رو کاغذه ،مادر امضای خداس.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رضا:خدایا دست زندون و حبس وملاقات ممنوع وانفرادی وزخم ومریضی وخبر مرگ عزیز منتظر تو خونه وقبر گمشده وبی شناسنامه دفنو کوتاه کن.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ملیحه(پس از مدتها رضا را دیده واز بینی اش خون جاری می شود):خب اینجوری نیگا می کنی،اینجوری میشه دیگه!

رضا:نون سنگک فهمیدم چه ریختیه،تافتون،بربری،لواش،... همه جورشو دیدم ولی خیلی گشتم ببینم نون حلال چه شکلیه،دست هیشکی ندیدم،فقط شنیدم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
قاسم خان:واسه اینکه از سکوت لذت ببری باهاس از تو شلوغی بیای؛واسه اینکه زخم ودردو بفهمی باهاس از تو گلوله بیای.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رضا:ماشه رو بی عقل که بکشی،قاتلی؛ماشه رو رو عقل که بکشی،آزادی پیدا می کنی.

درباره ی فیلم:
یک فیلم که دقیقا با فرمول خود کیمیایی ساخته شده یعنی نه چیز دیگری از بقیه ی کارگردان ها وارد فیلم شده ونه نکته ای از فرمول استاد گم شده!فرمولی که طرفداران او فقط به دلیل همین ویژگی ها آثارش را دنبال می کنند ودقیقا به همین دلایل هم مخالفانش علاقه ای به دیدن آثارش ندارند.بنابراین تکلیف شما برای تماشا روشن است!اما برای آنها که می خواهند بیشتر بدانند رضا سرچشمه همان قهرمان مردانه ی کیمیایی است که حتی اگر در محله ای مصیبت بار پرورش یافته وبی سواد است و خلاف هم می کند وآدم هم می کشد،باز هم جوانمرد است ووقتش که برسد می تواند خیر وشر عقلی را کشف کند ومسیر خودش را بیابد.مردی که خشن است وتعارف با کسی ندارد ومی تواند مستقیم زل بزند به چشمهای رفیقش وبگوید که به او اعتماد ندارد اما در برابر همسر وفرزندش سرفرود آورده وبسیار نرم ومهربان می شود. خلاصه این فرمول ثابت با مرگ نشسته ومردانه ی قهرمان فیلم که نخواسته همسر ورفیقش شاهد این صحنه باشند،به پایان می رسد.بقیه ی شناسه های سینمای خاص کیمیایی هم کمابیش وجود دارند:مجلس ترحیم،عاشقانه های اختصاصی به سبک پایین شهر،حمام ونقش هایی که بسیار کوتاه می آیند وبر قهرمان اثر می گذارند و رد می شوند.
انصافا پولاد درمیان بازیگران جدید تنها کسی است که می داند دیالوگ های عجیب وخاص کیمیایی را چگونه درست وبه جا بیان کند.جمله های کیمیایی نوع خاصی از گویش را می طلبد تا آهنگش به هم نخورد واکثر بازیگران پس از انقلاب نتوانسته اند از پس گفتنش بربیایند وقبل از انقلابی ها هم که زحمت این کار را بر روی دوش دوبلورها نهاده بودند.اما پولاد انگارعین جنس است وانگار جملات روزمره ی خودش را ادا می کند!البته این اواخر کیمیایی بازیگر زنش را هم به خوبی پیدا کرده :شبنم درویش،انتخابی که درست از دل فیلمنامه های او برآمده.درمورد بهداد هم شکی نیست که حضورش در این دو فیلم آخر(کوتاه درمحاکمه درخیابان وبلند درجرم)بی دلیل نبوده وبه او فرصت داده تا بخشی از مهارت های اختصاصی اش را نشان بدهد.موقعیتی که بعضا با بازی درفیلم هایی آن را به خطر می اندازد ونقش هایی را ایفا می کند که نامتناسب وبی ربط به شیوه ی خاص اوست.انتخاب مسعود رایگان هم از آن انتخاب های نچسب است زیرا تیپ شخصیتی او در هر صورت تیپی تحصیلکرده ومتجدد است وقرار گرفتنش به جای شخصیتی مثل قاسم خان همان قدر بی ربط ومضحک است که نقش حاجی بازاری ها را در سریال های آبکی تلویزیون ایفا می کند.

روش کیمیایی در جرم فیلم برداری به شیوه ی سیاه وسفید است والبته کاری که مدتهاست کسی امتحانش نکرده:دوبله ی فیلم به سبک قدیم.البته در نسخه ی DVD می توانید هر دو کیفیت صدا را داشته باشید یعنی میان صدای اصلی وصدای دوبله یکی را انتخاب کنید.البته شخصا از مخالفان جدی دوبله ی فیلم هستم اما ابتکار کیمیایی در این زمینه جالب است به خصوص این که در این بازار فاجعه بار دوبلورهای ضعیف و نچسب،حالا دوباره صداهای قدیمی این قبیل فیلم ها را می شنویم مثل صدای منوچهراسماعیلی. پیشنهاد من این است که هر دو نسخه را تماشا کنید تا متوجه مهارت بی نظیر لب خوانی استاد اسماعیلی بشوید که گاهی واقعا بیننده را دچار این تردید می کند که این خود پولاد است یا دوبلورش.اما دوبلورهای جدیدی هم هستند که متاسفانه نتوانسته اند پابه پای پیشکسوت ها قدم بردارند مثلا به گویش کتایون اعظمی دقت کنید که اتفاقا در دونقش هم صحبت کرده.اما یک بار نحوه ی ادای دیالوگ توسط لعیا زنگنه را ببینید وبعد دوبله اش را بشنوید.من یکی که اصلا نتوانستم تشخیص بدهم آن لهجه ی تکراری وکلیشه ای روستایی از کجا برای آباجان خلق شده؟!لهجه ای که هنگام صحبت با کارگر به نحوی غلیط وجود دارد و هنگام صحبت با رضا به کلی محو شده است!حتی در گویش به جای بهاره رهنما هم صدای ایشان آدم را به یاد تبلیغات تلویزیونی شامپو وپودرکیک وماکارونی می اندازد!
سیاه وسفید بودن فیلم باعث می شود فیلمهای دهه ی پنجاه این کارگردان یادآوری شود ونکته ی مثبتی که دیدم این بود که برخلاف فیلم قبلی که اشتباهات خیابانی زیادی در تصاویر وجود داشت،این بار دوربین در ماشینی بزرگ وبلند(آمبولانس)کار گذاشته شده وبه همین دلیل اتومبیل های امروزی باعث خراب شدن تصاویر نمی شوند.انتخاب مسیر بیابانی ومحله های قدیمی هم در این امر کمک کرده است.البته باز هم اشتباهات تصویری کوچکی در فیلم هست اما قابل چشم پوشی است مثل افتادن سایه ی بوم صدابرداری روی زمین در صحنه ی فرار ناصر ورضا در ابتدای فیلم.

اگر از طرفداران فیلم های غیرتی ورفیق پرستی وناموس پرستی اینچنینی هستید،جرم انتخاب خوبی برای دیدن است اما اگر اهل دیدن فیلم های امروزی ومدرن هستید،قطعا تماشای جرم لذتی برایتان نخواهد داشت.اما من شخصا سینمای کیمیایی را نه به خاطر داستان هایش (که هرگز نمی توانم با آن ارتباط بگیرم)بلکه به خاطر تکنیک ها وروش های فیلمسازی نگاه می کنم وبه کارگردان های مولف وصاحب سبک که هر روز یک ژانر را امتحان نمی کنند وفیلم های بقیه را کپی نمی کنند،احترام می گذارم.
موضوع فیلم: سینما مان (ج چ ح خ) ، فیلم های اکشن ، فیلم های نوآر شهری
نامهای شناخته شده: پولاد کیمیایی , حامد بهداد , شبنم درویش , مسعود کیمیایی
