![]()
21 Grams
21 گرم
| نوع فیلم | درام |
| کارگردان | الخاندرو گونزالس ایناریتو |
| بازیگران اصلی |
شون پن نائومی واتس بنچیو دل تورو شارلوت گینزبورگ ملیسا لئو |
| مدیر فیلم برداری | رودریگو پریتو |
| موسیقی | گوستاوو سانتا اولالا |
| تدوین | استفن می ریونه |
| کشورتولیدکننده | امریکا |
| سال تولید | ۲۰۰۳ |
| مدت فیلم | ۱۲۴ دقیقه |
امتیاز جهانی فیلم در IMDb(از 10 نمره): ۷.۷
امتیاز فیلم در سینما مان شان (از 5 نمره): ۵
خلاصه ی فیلم:
مردی دراثرتصادف با اتومبیل دچارمرگ مغزی می شود وقلبش به مرد دیگری که منتظر پیوند است،اهدا می شود.زندگی چند نفر بیگانه کاملا با هم گره می خورد:مردی که قلب را دریافت کرده؛همسرصاحب اصلی قلب؛همسرسابق گیرنده ی قلب ومردی که باعث تصادف بوده.بعد ازحادثه روند زندگی همگی تغییر می کند.

داستان فیلم:
زندگی سه زوج دراثرحادثه ای به هم پیوند می خورد.داستان زندگی این شش نفر را به طورپراکنده وغیرخطی شاهدیم:
پل که مبتلا به نارسایی پیشرفته ی قلبی است،درانتظارقلبی برای پیوند مانده.درشرایطی که وضعیت جسمی او روزبه روزبدترمی شود،همسرسابقش مری به نزد اومی آید وپرستاری ازاو را به عهده می گیرد.مری تلاش دارد درآخرین روزهای زندگی پل،از او فرزندی به یادگار داشته باشد اما موفق به بارداری نمی شود.چیزی که مری از پل پنهان کرده این است که درگذشته به سبب اختلاف با او،دست به سقط جنین زده واکنون به دلیل عوارض آن عمل،قادربه بارداری نیست.
کریستینا ومایکل زوج خوشبختی هستند که به اتفاق دو دخترخردسالشان با هم زندگی می کنند.روزی مایکل با دخترها برای تفریح ازخانه خارج شده اند وکریستینا درخانه منتظرآنهاست.اما خبرمی رسد که اتومبیلی با آنها تصادف کرده .دو دخترکشته شده ومایکل هم دچار مرگ مغزی شده است.

جک مردیست که با همسرش ماریان ودو فرزندش زندگی می کند.جک درگذشته خلافکار بوده وکلکسیونی ازجرایم را درسابقه اش دارد.اما اکنون با روی آوردن به کلیسا ومذهب وتوبه کردن،تلاش دارد زندگی جدید وپاکی برای خودش وخانواده اش بسازد.او ازهر فرصتی برای ارشاد خلافکاران دیگر استفاده می کند.اما ماریان چندان ازاین وضعیت راضی نیست که همسرش کاملا درانجیل وکلیسا غرق شده است.روزی که درخانه ی جک وماریان مهمانی برپاست وجک عجله دارد به خانه برسد،دچار حادثه می شود.او با اتومبیلش با یک مرد ودو دخترخردسالش برخورد می کند ومی گریزد.

دربیمارستان با کریستینا صحبت می شود واو حاضرمی شود اعضای همسرش را اهدا کند وآماده ی برگزاری مراسم می شود.ازبیمارستان با پل تماس می گیرند که سریعتر خودش را برساند.عمل پیوند انجام می شود وحال پل،روزبه روز بهتر می شود.او درصدد برمی آید نام ونشانی صاحب قلب را پیدا کند ودرتحقیقاتش به کریستینا می رسد.کریستینا که تحمل مصایب زندگی او را از پای درآورده،به مواد مخدر روی آورده است.پال با نزدیک شدن به او تلاش می کند نجاتش بدهد.
مری همچنان به بچه دار شدن مصراست وتصمیم داردبا کمک روش لقاح مصنوعی این کار را بکند.پل اما مردد است وهنوز راضی نیست.بالاخره وقتی پل موضوع سقط جنین سابق مری را می شنود،اختلافات سابقشان دوباره شروع می شود.مری که در دوران بیماری پل مراقب او بوده،اکنون از غیبت های طولانی او شاکیست واو را ترک می کند.پل بیشتروبیشتربه کریستینا نزدیک می شود وماجرای قلبش را برای او بازگو می کند.

جک نمی تواند با عذاب وجدانش کنار بیاید وعلیرغم اصرار ماریان،خودش را معرفی می کند وبه زندان برده می شود.در زندان او کم کم اعتقادات دینی اش را از دست می دهدومعتقد است خداوند ومسیح به او کمک نکرده اند.ماریان وکیلی استخدام می کند واو را از زندان خارج می کند.اما جک توان ماندن در کنار خانواده اش را ندارد وبه جایی دورمی رود.
کریستینا که پی می برد جک آزاد است،از پل می خواهد که او را بکشد.پل هم درحالی که خبردار شده قلب جدیدش هم به زودی از کارخواهد افتاد،تصمیم می گیرد به خواسته ی کریستینا عمل کند.پل،کریستینا وجک که قبلا به طورغیرمستقیم وارد زندگی یکدیگرشده اند،این بارمستقیما با هم رودر رو می شوند ونتیجه ی این رویارویی زندگی همه ی آنها را بیشتر ازقبل متلاشی می کند.

از جملات فیلم:
پل:اگه سیگار نکشم دیوونه میشم.
مری:دیوونه بشی بهتر از اینه که بمیری!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جک:اگه خواست خدا اینه،پس قبوله.
ماریان:دو سال پیش به هیچی اعتقاد نداشتی،حالا همه چی به خدا مربوطه؟اون جوری که قبلا بودی بیشتر ازت خوشم میومد.
جک:اون موقع من یه خوک بودم.
ماریان:حداقل خودت بودی.اما حالا اصلا نمی دونم کی هستی.باید زندگی کرد جک،حالا یا با خدا یا بدون خدا.

درباره ی فیلم:
ایناریتو استاد مسلم گره زدن زندگی هایی بی ربط به یکدیگراست.حقیقت این است که همه ی آدم ها آگاهانه یا نا آگاهانه بر زندگی هم اثر می گذراند.هرحرکت شما در زندگی می تواند شروع اتفاقی در زندگی فرد دیگری باشد که نه شما او را می شناسید ونه او شما را.ازنظرفلسفی این موضوع بسیار وسیع وپیچیده است.به عنوان مثال شما برای خرید کیک به قنادی می روید.درقنادی فقط یک کیک شکلاتی باقی مانده وشما آن را می خرید.بلافاصله مرد دیگری برای خرید کیک شکلاتی وارد می شود ولی کیک تمام شده.مرد کیک دیگری می خرد وبرای تولد همسرش می برد.همسرمرد که به شدت سفارش کیک شکلاتی کرده بود،این حرکت مرد را به حساب بی اعتنایی او به خودش وخواسته اش تلقی می کند وبا توجه به اختلافات سابق میانشان،کاربه مشاجره وقهر می کشد.اما درواقع علت تاخیر مرد دررسیدن به قنادی واز دست دادن آخرین کیک شکلاتی،این بوده که پیرمردی را که درخیابان گم شده بود،به مقصد رسانده است.اما چیزی که پیرمرد نمی داند این است که فرزندانش او را رها کرده اند تا به خانه بازنگردد.از طرف دیگر شما هم هنگام عبور ازعرض خیابان،دراثرحرکت پرسرعت یک موتورسوار از مقابلتان،ناچارمی شوید کیک را رها کنید وکیک روی کف خیابان رها می شود.شما به قنادی دیگری می روید وکیک دیگری می خرید وبرایتان اصلا مهم نیست که شکلاتی باشد یا نوع دیگر.موتورسواری هم که از مقابلتان گذشته،برای عمل قلب فرزندش نیاز شدیدی به پول دارد ولحظاتی قبل کیف یک خانم جوان را به سرقت برده.خانم جوان هم خود ماجرایی در زندگی دارد و....می بینید که هیچ کدام از شما یکدیگر را نمی شناخته اید اما درلحظه ای از زندگی هم موثرید.فلسفه ی زندگی درفیلم های ایناریتو همین است:به همین سادگی وبه همین پیچیدگی وبی رحمی.

21 گرم یکی از اولین وبهترین نمونه های روایت داستان درخط زمانی متلاشی شده است.هرسکانسی که آغاز می شود بیننده پی می برد که درنقطه ای از داستان وارد شده که کاملا جدا ازسکانس قبلی است.بعد از این فیلم بسیاری ازکارگردانان دست به چنین تجربه ای زدند وحتی کارگردانان درجه ی سوم تله فیلم ها هم این روش را امتحان کردند.اما حقیقت این است که روایت غیرخطی وبه هم ریخته هم خود تابع قوانینی است واین به هم ریختگی ،زمانی زیبا ودلچسب است که منطقی پنهان هم درآن حفظ شود.در 21 گرم،غیرخطی بودن روایت درابتدا کمی سنگین است اما به سرعت بیننده را وادار می کند خودش روند حوادث را کشف کرده واز آن لذت ببرد.به علاوه چینش سکانس ها به گونه ایست که تماشاگرش را ترغیب به ادامه ی ماجرا می کند.مثلا شما علاقه مند می شوید بفهمید که پال وکریستینا کجا به یکدیگر می رسند و یا چه اتفاقی برای پال افتاده؟آیا جک این بلا را بر سر او آورده ؟یا کریستینا؟یا مری؟ یا می خواهید بدانید که چگونه این سه نفر مجددا با همند؟در واقع یک خط ظریف ثابت تمام این سکانس های ظاهرا بی ربط به هم را پیوند داده وبیننده دراصل درمسیرهمین خط حرکت می کند.ولی اکثر کارگردانانی که این روش را به تقلید از 21 گرم استفاده کرده اند،تصور کرده اند برای ساخت فیلمی مدرن فقط کافیست که درتدوین همه چیز را به هم بریزند!اما 21 گرم به هیچ عنوان فیلمی به هم ریخته نیست.

حیف است اشاره ای به فیلم برداری ونورپردازی کارهم نکنیم.زاویه های کم نظیر دوربین ودوربین روی دست های متناسب وبه اندازه موفق شده اند تصاویری به یادماندنی برای این فیلم ثبت کنند.درکل 21 گرم فیلمی است که من شخصا دوستش دارم وامیدوارم شما هم از دیدنش لذت ببرید.
موضوع فیلم: سینما شان(9-0) ، فیلم های درام
نامهای شناخته شده: شون پن , نائومی واتس , بنچیو دل تورو
